محمد مهدى ملايرى
93
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مىخواندهاند نه نام ديگر . زبانى كه از قديم ايران را بدان مىشناختهاند و امروز هم به همان مىشناسند و ساير لهجههاى محلى را هم بدان مىخواندهاند و امروز هم بدان مىخوانند . و اين فراگيرى و گسترش زبان كه خود از ضروريات بقاء دولتهاى بزرگ و فراگير است تا آن اندازه بوده كه حتى در مناطقى هم كه زبان آنها از لهجههاى فارسى و زبانهاى ايرانى شمرده نمىشده باز در كنار زبان محلى آنها زبان فارسى وجودى نمايان داشته چنان كه در قرن چهارم كه مقدسى از محلهائى همچون ارمنستان و آران در شمال و مولتان در منطقهء سند كه زبان بومى آنها فارسى نبوده سخن گفته و اين را هم گفته كه زبان آنها ارمنى و ارانى و سندى است باز زبان فارسى آنها را به روانى و رسائى ستوده است . اينكه در بعضى مآخذ اين زبان را با صفت درى همراه ساختهاند از آن روايت كه اين زبان در همهء دورهها و در همهجا زبان دولت و زبان دفتر و ديوان و مكاتبات رسمى آن هم بوده . مراد از دركه در قديم آن را درگاه و در دورههاى متاخر دربار مىگفتهاند مركز حكومت و كانون قدرت و سررشتهدارى امور و مملكت بوده و به همين سبب هم زبانى را كه در آن براى همين منظور به كار مىرفته هرچند زبان عمومى ايران بوده درى هم مىخواندهاند . « 1 » و اين هم كه اين زبان يعنى فارسى درى را به معنى فصيح ياد كردهاند بدين سبب است كه اين زبان گذشته از اينكه زبان دفتر و ديوان و بهخصوص ديوان رسائل بوده و خود مىبايستى زبانى آراسته و پيراسته باشد زبان دانشمندان و نويسندگان و اهل ادب و قلم نيز بوده از آنرو كه مركز حكومت هر مملكت پيوسته مجمع علما و دانشمندان و كسانى كه با ادب و فرهنگ سروكار داشتهاند نيز بوده و به ويژه در عصر فرمانروايانى كه مىخواستهاند نام و آوازهاى داشته باشند و به دانش دوستى هم زبانزد شوند كه مىكوشيدهاند دربار خود را با
--> ( 1 ) . « و انما سمى ما جانسها ( لسان البخاريين ) دريا لانها اللسان الذى مكتب به رسائل السلطان و ترفع بها اليه القصص و اشتقاقه من الدر و هو الباب يعنى انه الكلام الذى يتكلم به على الباب » ( احسن التقاسيم ، ص 235 ) .